سالگرد ازدوجمون مبارک
امروز روزي که منو و باباشهرام رسما زندگي مشترک و عشقولانمون رو شروع کرديم
روزي که خيلي از خاطره هاش برامون يادگار شده و هر از گاهي به همديگه ميگيم و يه لبخند روي لبامون ميشينه
امروز من به پدري يک مسج عشقولانه فرستادم و تبريک گفتم و اون هم به من تبريک گفت
چقدر قشنگه ياداوري اين روزا...
بعد از تحمل اون همه حرف و استرس تو خونه اي رفتيم که همش سکوت و ارامش بود
خونه اي که هيچ وقت دوست نداشتيم ازش بيايم بيرون
و همه گله ميکردن که کم سر ميزديد
يادت هست؟
مامانت هر دفعه کلي گله و شکايت مي کرد که چرا دير به دير ميايد؟
مرد من ......
چقدر زيبا کردي زندگي منو
هنوز مثل همان روزاي اول آشنايي وقتي دستان مردونه ات رو لمس ميکنم دلم يه جوري ميشه
انگار نه انگار که 3 ساله همش باهميم
هنوز هم موقعي که از اداره مياي خونه قلبم به تپش ميفته
هنوزم اگه شب پيشم نخوابي خوابم نميبره
هنوزم اگه شب بغلم نکني ناراحت ميشم
اگه صبح بدون بوسيدن من بري بهم برميخوره
هنوزم همون اخلاق جدي رو در برابر مرداي ديگه دارم
ميدونم هيچ زندگي بي دعوا و بحث نميشه
اما خيلي وقتا در مقابل بچه بازي من صبوري کردي...
چقدر سختي کشيديم
چقدر حرص خورديم
و الان ميگيم يادش بخير
دوست دارم در مورد دخترمون هم سال ديگه اين موقع همين حرفا رو بزنيم
ميدونم خيلي ناراحت و نگراني در مورد دخترک
متن مسجامون رو مينويسم اينجا تا سال ديگه 
بخونيم و بگيم :
"يادت هست"
مسجي که من براي پدري فرستادم:
صدايت تنها صدايي است که ارامم ميکند
نزديک شدن به لحظه ي امدنت تنها لحظه اي است که قلبم را به تپش مي اندازد
آغوشت تنها آغوشي است که آرامش را عطا مي کند
قامتت تنها قامتي است که برايم جذاب است
به يگانگي لحظه تولد
لحظه جاري شدن خطبه عقد
و رفتن زير سقف خونه عشقمان
دوستت دارم
سالگرد ازدواجمان پايدار و خجسته
مسج پدري:
من هم بهت تبريک ميگم عزيز بهتر از جانم
به اميد سال هاي خوش رنگ آينده در کنار هم



سالگرد ازدوجمون مبارک 